• مزاحم جای مراحم می‌نشیند
وقتی کسی پای کار نیست/

مزاحم جای مراحم می‌نشیند

اخبار ایلک - با وجود تمام تبعات ناخوشایند دست‌فروشی،نباید از این واقعیت چشم پوشید که عامل اصلی گسترش پدیده مذکور،ریشه در بیکاری و محدودیت موجود در فرصت‌های شغلی دارد ضمن آنکه این پدیده خود مشکلات زیادی برای شهروندان ایجاد می کند اما راه آن برخورد قهری نیست، تا کسی پای کار نیست اوضاع همین خواهد بود.

به گزارش اخبار ایلک از خبرگزاری فارس، شیشه تاکسی پایین است و بادی تند از لابلای آن وارد شده و به دنبالش هوای گرگرفته داخل تاکسی را ملایم می‌سازد.

بیش از 10 دقیقه است که جلوی استانداری هستیم و آن طور که مشاهده می‌شود، این ترافیک سنگین تا خود میدان نماز ادامه دارد. 

با وجود اینکه نیمه اسفند است اما حال و هوای عید یکی دو هفته‌ای است که چهره شهر را عوض کرده است، راننده زیرلب غرولند می‌کند.«باز این عید اومد و مردم و آواره کوچه و خیابان کرد.»

زن میانسالی که در صندلی جلویی کنار راننده جا خوش کرده، سر درد و دلش باز می‌شود: «اه بابا کی این عید می‌رسه  و مردم از این آشفتگی در میان، چیه آخه حوصله آدم سر می‌ره از این همه شلوغی و ترافیک ......»

بعد از نیم ساعت معطلی در ترافیک سنگین مسیر بازار، جلوی «پاساژ ایران» از تاکسی پیاده می‌شوم و خودم را برای یک گزارش از دست‌فروش‌های کنار خیابان آماده می‌کنم. 

تجربه ثابت کرده که در این شلوغی‌ها مراقب کیف همچنین موبایلم باشم.عزمم را جزم کردم و راهی می‌شوم.

بساط دستفروش‌ها تا کیلومترها جلوتر بر سنگفرش پیاده‌روها پهن شده است.شایدتلخ‌ترین بخش زندگی یک خبرنگار این باشد که از دردهای مردم پایین شهر بنویسد و همراه با غم آنها غمگین شود و آه بکشد، در چهره هیچ‌کدام از این دستفروش‌ها لبخندی که نشانه امید باشد، نتوانستم ببینم.

در کنار مردجوانی هستم که جلویش چند دست لباس بچه روی پارچه‌ای پهن کرده و با صدای بلند مردم را برای خرید آنها صدا می‌زند.

«لباس دارم لباس بچه‌گانه بیاین ببرین مفت... مفت.. نرین از مغازه گرون بخرین ....»

سر صحبت را با او باز می‌کنم.نامش قادر است و حدود 35سال سن دارد.

می‌گوید: 250هزار تومان سرمایه گذاشته‌ام و این لباس‌ها را خریده‌ام با این امید که این ایام عید اینها را بفروشم و خرج زندگی را درآورم.

وقتی از درآمد روزانه اش می‌پرسم، می‌گوید: از ساعت دو بساطم را اینجا پهن کرده‌ام والان که ساعت 6 عصر است، یک دست بیشتر نفروخته‌ام که قیمت اونم 11هزار تومان بوده.

غم سنگینی در چهره‌اش نمایان است. مشخص است که به سختی روزگار می‌گذراند و برای به دست آوردن لقمه نانی چشمش را به دستان مردمی دوخته که از کنار بساطش رد شوند و دست خالی او را ترک نکنند.

چند قدمی آن طرفتر بساط رنگارنگ مردی نظرم را به خود جلب می‌کند. حوله‌های کوچک و بزرگی را کنار هم چیده است و وقتی خبردار می‌شود که خبرنگار هستم، از من می‌خواهد که با او نیز مصاحبه کنم.

می‌گوید: متاهل هستم و 32 سال سن دارم.شغل ثابتی ندارم و با دست‌فروشی زندگیم را می‌گذرانم .5میلیون تومان سرمایه داشتم که حوله خریدم تا دم عید بفروشم و خرج خانواده را در بیاورم ولی ماموران شهرداری نمی‌گذارند. هرثانیه این ترس را دارم که الان ماموران  از راه می‌رسند و بساطم را جمع می‌کنند و می‌برند. مخارج سنگین زندگی یک درد است و درد بیکاری درد دیگری، حالا به هر زحمتی این مقدار پول راهم که جمع کردم تا از طریق دست‌فروشی امرار معاش کنم، آن هم شهرداری نمی‌گذارد، مانده‌ایم دردمان را به چه کسی بگوییم.

یاد خبری می‌افتم که چند هفته پیش خواندم.امام جمعه محبوبمان حجت‌الاسلام والمسلمین آل‌هاشم در مراسم آغاز به کار مرکز نیکوکاری نورالزهرا در تبریز گفت: باید افرادی را که برای تامین معاش روی به دست‌فروشی آورده‌اند، به جای جمع‌آور، ساماندهی کنیم.

ناخودآگاه از مردی که کنار بساط سفره فروشی‌اش ایستاده می‌پرسم: فرمایش امام جمعه تبریز رو شنیدین که در مورد ساماندهی دست‌فروش‌ها تاکیداتی داشتند؟

آهی عمیق می‌کشد و می‌گوید:گوش ماموران شهرداری که به این حرف‌ها بدهکار نیست. هشت ماه است که اجاره خانه‌ام عقب افتاده، حدود 3میلیون تومان دادم روسری خریدم که دم عیدی بفروشم، اونم ماموران شهرداری نمیذارن برای یک لقمه نون حلال مرتب وسایل به دوش از این طرف خیابون به اون طرفش می‌دوم.

چند قدمی آن طرف‌تر چشمم به پسربچه 12، 13 ساله می‌افتد که روی کارتن مقوایی وسایل آتش‌بازی چهارشنبه‌سوری را جمع کرده و در حال فروش است، بساط رنگارنگ و وسوسه‌کننده‌اش باعث شده تعداد زیادی کودک و نوجوان دورش جمع شوند.

می‌پرسم: این چیزهایی که می‌فروشین از این وسایل خطرناک چهارشنبه‌سوری هست؟

لبخندی به پهنای صورت جوگندمیش می‌زند و می‌گوید: نه خانم همه اینها بی‌خطرن، فشفشه ،منور، زلزلک و این جور چیزها هستند.

از او می‌خواهم که خودش را معرفی کند و اینکه درس می‌خواند یا نه و چقدر سرمایه برای این کار گذاشته؟

یکی دو تا از وسایلش را به پسربچه‌ای می‌فروشد و یک اسکناس 5هزار تومانی را گرفته و در جیبش می‌گذارد و ادامه می‌دهد: پرویز آزادی هستم. محصلم و در مقطع راهنمایی درس می‌خوانم. یک میلیون تومان دادم و این وسایل را خریدم تا دم عیدی یک سودی بکنم و کمک خرج خانواده باشم. به طور میانگین هم روزی 20هزار تومان درآمد دارم البته اگر گیر ماموران شهرداری نیفتیم و وسایلمان را با خودشان نبرند.

تمام پیاده‌روهای کنار خیابان بازار و راسته کوچه در محصور دست‌فروش‌هاست. به هرطرف که می‌نگری وسایل‌های جورواجور و رنگارنگی هست که در کنار هم به فاصله خیلی کم چیده شده و مردمی که شانه به شانه هم پیاده‌روها را اشغال کرده‌اند و جا برای سوزن انداختن نیست.

روسری‌های حریر گلدار با طرح‌های زیبا و مسحورکننده‌اش بساط دو جوانی است که به طرفشان می‌روم. تنوع جنس همچنین طرح‌های گوناگونش عابران را به طرف آنها می‌کشاند، زنی دو زانو روی زمین نشسته و یک یک روسری‌ها را وارسی می‌کند و فروشنده‌ها با حوصله منتظر انتخاب او هستند و حتی گاهی از زیرها چند روسری را درآورده و به زن نشان می‌دهند تا بلکه بتوانند یکی دوتایی از آنها را به فروش برسانند.

سر صحبت را با یکی از آنها باز می‌کنم، پکی عمیق به سیگارش زده و ته مانده آن را زیرپا له می‌کند.30سال سن دارد و در خیابان شمس تبریزی مغازه لباس فروشی داشته است که به دلیل عدم مشتری آن را فروخته و یک سالی است که دست‌فروشی می‌کند.

می‌گوید: روزگارمان به سختی می‌گذرد.بازار کساد است و خرید و فروش کم شده. تنها امیدمان به فروش این روزها(دم عید)است. هر روز از صبح تا نصف شب بساطمان را اینجاها پهن می‌کنیم و اگر شهرداری مانع نشود 100 تا 150 هزاری فروش داریم.

آجودان‌زاده عضو شورای شهر تبریز چند روز پیش با بیان اینکه در بازار شب عید تبریز با دست‌فروش‌ها برخورد نخواهد شد، گفته بود: با توجه به تاکیدات امام جمعه محترم تبریز و شهردار تبریز، بنایی برای جمع‌آوری دست‌فروش‌ها در بازار شب عید تبریز نداریم.

نمی‌دانم از حرف تا واقعیت فاصله زیاد است. در این یک ساعتی که مسیر بازار را طی کرده و با حدود 17،18 نفری که مصاحبه کرده‌ام، همه آنها از ماموران شهرداری گله‌مند بودند و اینکه مانع دست‌فروشی آنها می‌شود.

مردی که موهای جوگندمی دارد و در حال فروش قالیچه ماشینی است، با چهره ای گرفته، می‌گوید: خانم شما اگر خبرنگارید اینها را بنویسید تا به گوش مسوولان برسد. من 5میلیون داده‌ام و این جنس‌ها را گرفته‌ام تا بفروشم اما ماموران شهرداری نمی‌گذارند. مدام در ترس و فرار هستیم.خدا رو خوش نمیره دم عیدی سفره مردم خالی باشه. من چکار کنم تحصیلات ندارم.سرمایه آن چنانی هم ندارم که مغازه‌ای برای خودم دست و پا کنم .تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که کنار خیابون دست‌فروشی کنم.

از او می‌پرسم آیا شهرداری مکانی در نظر گرفته است تا شما دم عیدی یک جا جمع شوید و وسایلتان را بفروشید؟

می‌گوید:والله از دوستانمان رفته‌اند شهرداری و ثبت‌نام کرده‌اند. گویا مبلغی در حدود 600هزار تومان را در ابتدا از آنها گرفته‌اند و قول داده‌اند که مکانی را دم عید بهشان بدهند تا در آنجا وسایلشان را بفروشند البته گویا قرار است این مکان دائمی نیز باشد اما چون من خودم مراجعه نکرده‌ام، اطلاعات دقیقی در این خصوص ندارم.

کمی در اینترنت که سرچ کردم این خبر را در این خصوص خواندم که جواد صدیقی مدیرعامل سازمان میادین و ساماندهی مشاغل شهری گفته است: در راستای ایجاد فرصت‌های متنوع شغلی برای فروشندگان سیار با رویکرد طرح « گوزل تبریزیم» و در آستانه رویداد بین‌المللی تبریز 2018 با تأکیدات معاون خدمات شهری شهرداری تبریز و رئیس هیات مدیره سازمان دکتر برزگر جلالی، سازمان میادین شهرداری تبریز اقدام به ساماندهی فروشندگان سیار در قالب احداث روز بازار، عصر بازار، شب بازار، کار بازار و جمعه بازار در نقاط مختلف شهر می‌کند.

البته گفتن این حرف‌ها آسان است، باید دید چگونه اجرا خواهد شد و آیا اکثر دست‌فروش‌ها را شامل خواهد شد یا فقط عده‌ای را پوشش خواهد داد، باید منتظر شد و دید.

در سر راهم در بازار تبریز چشمم به پسربچه 10ساله‌ای می‌افتد که عینک ذره‌بینی به چشم دارد و بساط دست‌فروشی‌اش گلدان‌های گل زیبایی است که جلوی پایش روی زمین چیده است .

امیر، پدرش را از دست داده و مجبور است خرج خود و مادر و خواهرش را درآورد.

می‌گوید: 500هزار تومان داده‌ام و این گلدان‌ها را خریده‌ام، از ظهر تا آخر شب دست‌فروشی می‌کنم و اگر گیر ماموران شهرداری نیفتم هر روز30هزار تومان درآمد دارم.

در میان فروشنده‌ها، فروشنده‌هایی نیز به چشم می‌خورند که از شهرستان‌های اطراف تبریز می‌آیند. صبح آمده و شب به شهر خود برمی‌گردند.

میکائیل سلطانی جوانی است که از هریس آمده و جوراب می‌فروشد. ظاهر نسبتا" مرتبی دارد و به همراه دو دوستش  حدود 20 روزی است که در تبریز دست‌فروشی می‌کند.

وقتی از حال و روز دست‌فروشی‌اش می‌پرسم، می‌گوید: زیاد صرف نمی‌کند، ما صبح از هریس اینجا می‌آییم و هر چقدر هم درآمد داشته باشیم، باید مقداری را به خرج رفت و آمدمان و نهارمان بدهیم و تهش زیاد نمی‌ماند ولی چون کاری نداریم، باز مجبور می‌شویم این سختی را به جان خریده و بزنیم، بیاییم تبریز.

بعد از مصاحبه‌هایی که با دست‌فروش‌های راسته کوچه و بازار انجام دادم به این نتیجه رسیدم که اکثر آنها ساکن محلات پایین شهر تبریز هستند و وسع مالی آن چنانی ندارند تا بتوانند مغازه‌ای را خریده و در آنجا خرید و فروش کنند.

از طرفی نامهربانی‌های ماموران شهرداری در جمع‌آوری بساط آنها و از بین رفتن سرمایه‌اشان دغدغه‌هایی بود که نزدیک عید این قشر کم‌درآمد با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

نگارنده: فاطمه داداشی

انتهای پیام/

با کانال تلگرامی اخبار ایلک همراه شوید

farhangi
farhangi

نظرات
  • نظری ثبت نشده است !
ثبت دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.